تبليغاتX
دست نوشته های آناک

دست نوشته های آناک

لعنت بر من

دیگه خسته شدم از همه چی

ای کاش نبودم ، ای کاش بدنیا نیومده بودم

میرم تا دنیا راحترین نفسش رو بکشه

میرم تا آدمها راحت تر زندگی کنند

لعنت خدا بر من

لعنت خدا بر تاریکی من

لعنت خدا بر وجودم




/* /*]]>*/

/* /*]]>*/

*خواهم رفت. رفتنم را بر من ببخشائید*

 

*.*

 

* *

 

از این زمان

 

از این زمین

 

از اتفاق های بعد از این

 

از این دروغ های رنگ رنگ

 

از این حدیث و حرف های گاه زشت و گاه هم قشنگ*

 

چقدر خسته ام

 

چقدر خسته ام که اینچنین

 

به این عبور

 

به این عبور سرد و سوت و کور

 

به رفتن به سرزمین دور راضی ام

 

چقدر خسته ام

 

چه بی دلیل و بی درنگ بوده این شکستنم

به روز های غربت عظیم خود نشستنم

 

چقدر...

 

ها! چقدر خسته ام


(س.ر)

+ نوشته شده در  88/07/01ساعت   توسط ناشناس  | 

شروعی دوباره

سلام

دوباره اومدم

اما با کلی تغییر

برای نوشتن

نقطه سر خط...

+ نوشته شده در  88/06/20ساعت   توسط ناشناس  |